ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
345
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
زندگانى اوست كه شخصا نوشته و ضمن آن همهء رفت و آمدها و حوادثى را كه بر او گذشته شرح داده ، امّا خودستايى نكرده است و همين قضيّه نشان امانت و شرف ضمير اوست . اين سرگذشت به كمك ترجمهء دسلان از مدّتها پيش در اروپا شناخته شده است . 5 و غالبا با كتاب تاريخ ابن خلدون پيوسته است و تقريبا همهء نسخههاى خطّى به سال 1394 / 797 ه . ، كه تاريخ گوشه گيرى او در فيّوم است ، خاتمه مىيابد . ولى طه حسين به يك نسخهء خطّى موجود در قاهره دست يافته كه حوادث را تا 1404 / 807 ه . ، يعنى سال پيش از وفات ابن خلدون ، دنبال مىكند . 6 از اينجا معلوم مىشود كه نظريّات جغرافيايى ابن خلدون را نه از سفرنامه ، بلكه از كتاب بزرگ تاريخ او مىتوان گرفت كه عنوان متكلّفانهء آن چنين است : كتاب العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايّام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الأكبر . 7 دربارهء اين كتاب تحقيقات مكرّر شده كه در واقع بيشتر مربوط به مقدّمهء معروف آن است كه به اندازهء يك سوّم كتاب مىشود ، و اين نكته مورد اتّفاق است كه قسمت تاريخى كتاب ابن خلدون به اندازهء نظريّاتى كه در مقدّمه آورده اهمّيّت ندارد . البتّه ارزش قسمتهاى مختلف تاريخ نيز يكسان نيست . آمارى ضمن سخن از سيسيل متوجّه شده كه ابن خلدون نيز چون مورّخان ديگر مطالب تاريخى را نقل مىكند امّا به تنقيح آن نمىپردازد ، ولى در عوض از تاريخ بربر مطالب بىسابقهء فراوان دارد . 8 و نيز فصلى كه به دولتهاى نصرانى اسپانيا اختصاص داده به گفتهء دوزى « مايهء حرمت همهء نوشتههاى عربى است » . 9 اگر بتوان دربارهء كتاب تاريخ وى نظر كاملا منفى داشت مقدّمهء آن نه تنها نسبت به آن دوران بلكه نسبت به همهء نوشتههاى عربى يك اثر بىنظير است . در مقدّمه ابن خلدون تاريخ را نه چون يونانيان در پرتو نظامات سياسى بلكه بر بنياد تكامل اقتصادى جامعهء بدوى و حضرى و مدنى تفسير مىكند . اين نكته نيز از لحاظ جغرافيايى جالب است كه وى مطالب تاريخى را نه چون مورّخان ديگر به ترتيب زمانى ، بلكه به ترتيب دولتهاى هر منطقه و با رعايت وضع جغرافيايى مىآورد . 10 مقدّمه از لحاظ جغرافيا مايهء نوميدى است و مانند همهء نوشتههاى عربى مطالب جغرافيايى آن با استنتاجات نظرى هماهنگ نيست . و حتّى در زمينهء استنتاج ، ابن خلدون روايتگرى مقلّد است كه از كسى مانند وى انتظار نمىرود . جالب توجّه آنكه در فصل ششم مقدّمه كه به علوم و طبقه بندى آن اختصاص دارد و بتقريب يك سوّم مقدّمه را گرفته يادى از جغرافيا نيست و بدتر آنكه از « تاريخ » يا علم تازهء « عمران » كه ابن خلدون مقدّمه را دربارهء آن نوشته سخن نمىرود . 11 ابن خلدون در طبقه بندى علوم ابتكار ندارد . 12 يك بار از روش عربى شده يونانى پيروى مىكند 13 و بار ديگر تابع طبقه بندى [ رسائل ] اخوان الصفا مىشود . 14 علوم را به دو دستهء بزرگ تقسيم مىكند : « علوم نقلى قرار دادى » و « علوم قطعى فلسفى » . مجموعهء دوّم